کنون اگر چه کویرم

کنون اگرچه کویرم …

 
                   

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست

که آنچه در سر من نیست، ترس رسوایی ست

 چه غم که خلق به حُسن تو عیب میگیرند؟

همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست!

اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب

که آبشارم و افتادنم تماشایی ست

 شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد

که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست

 کنون اگرچه کویرم هنوز در سر من

صدای پر زدن مرغ های دریایی ست…

فاضل نظري

0

نظر شما چیست؟

*